|
روانشناسی این وبلاگ متعلق به علیرضامیباشد و درباره مسائل مهم روانشناسی میباشد
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
باز امدم
[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 14:5 ] [ علیرضا ]
تاریخچه روانکاوی
تاثیرات پیشینیان بر روانکاوی فروید در چند کتاب خود از عناصر سایکو فیزیک فخنر نقل قول کرده و بعضی مفاهیم عمده از جمله اصل لذت ، مفهوم انرژی روانی و اهمیت پرخاشگری را از کارهای فخنر اقتباس کرده است. بنابراین فروید نخستین کسی نبود که ذهن ناهشیار انسان را کشف کرد و یا حتی بطور جدی آن را مورد بحث قرار داد. او اعتراف کرد که فیلسوفان پیش از وی بطور گستردهای به آن پرداختهاند. نظریات مربوط به آسیب شناسی روانی و تاثیر آنها بر ظهور روانکاوی کاربرد هیپنوتیزم و تاثیر آنها بر ظهور روانکاوی نظریه داروین و تاثیر آن بر رونکاوی آغاز روانکاوی در سال ۱۸۹۵ بروئر و فروید کتاب پژوهشهایی درباره هیستری را منتشر کردند که اغلب نقطه آغاز رسمی روانکاوی تلقی میشود. بعدها او کار تاریخی خودکاوی را به عنوان وسیلهای برای درک بهتر خویش و بیمارانش در پیش گرفت و روشی را بکار برد، تحلیل رویا نام نهاد. خودکاوی او تقریبا دو سال طول کشید و سرانجام در کتاب تعبیر رویاها منتشر شد. فروید در سالهای بعد از ۱۹۰۰ عقاید جدید خود را تدوین کرد و به ترتیب آسیب شناسی روانی زندگی روزمره و سه مقاله درباره نظریه جنسیت را منتشر کرد و به تدریج عقاید وی مورد استقبال مجامع علمی قرار گرفت. با ایراد چند سخنرانی به دریافت درجه دکترای افتخاری در روان شناسی نایل شد. روانکاوی بعد از تاسیس افرادی نیز چون گوردون آلپورت ، هنری مورای و اریک اریکسون بعد از مرگ فروید رویکردهای خود را پرورش دادند. اینان کسانی نبودند که با فروید مخالفت کرده باشند و هرگز فرویدی سختآئین نیز نبودند، بلکه عقاید خود را از اندیشههای فروید گرفتند، یا عقاید فروید را بسط دادند و یا در مخالفت با آثار فروید گام برداشتند. میراث امروزین روانکاوی تاریخچه انسان گرایی نفوذ پیشینیان بر روان شناسی انسان گرایی پیش بینی اندیشههای روان شناسان انسان گرا را مانند همه جنبشها میتوان در آثار روانشناسان پیشین یافت. « فرنتز برنتانو » اظهار داشته بود که روان شناسی باید هشیاری را به عنوان یک کیفیت یکپارچه مطالعه کند. « اوزالد کولپه » هم به روشنی نشان داد که تجربههای هشیار چندان ساده و ابتدائی هم نیستند. « ویلیام جیمز » در مورد تمرکز بر هوشیاری و توجه به کلیت فرد پافشاری کرد. روانشناسان گشتالت بر تجربه هشیار به عنوان زمینه درست و مفیدی برای مطالعه روان شناسی اصرار داشتند. در پیشینه روانکاوی نیز تعدادی از پایههای مواضع انسان گرایانه وجود دارند. آدلر ، هورنای ، اریکسون و آلپورت با دیدگاه فروید مبنی بر اینکه افراد زیر نفوذ نیروهای ناهشیار قرار دارند، مخالف بودند. آنها بر این باور بودند که ما در درجه نخست موجوداتی هشیاریم و دارای اختیار و اراده آزاد هستیم. ظهور روان شناسی انسان گرایی آبراهام مازلو در تاریخ روان شناسی انسان گرا مازلو همچنین از تماس با برخی از روان شناسان اروپایی که از آلمان نازی گریخته و در ایالات متحده ساکن شده بودند، مانند آدلر ، هورنای ، کافکا و ورتهایمر تاثیر پذیرفت. احساس احترام او نسبت به ورتهایمر و مردم شناس امریکایی روت بندیکیت او را به سوی نخستین مطالعهاش در مورد اشخاص سالم از نظر روانی و خود شکوفا رهنمون شد. در دانشگاه برندیز در والتام ، ماساچوست ، از ۱۹۵۱ تا ۱۹۶۹ بود که مازلو نظریهاش را تدوین کرد و پالایش داد و به صورت مجموعهای کتاب منتشر ساخت. او از جنبش گروه حساسیت آموزی حمایت کرد و در سالهای دهه ۱۹۶۰ یکی از روان شناسان معروف شد. او در سال ۱۹۶۷ به ریاست انجمن روان شناسی امریکا انتخاب شد. توجه به سلسله مراتب نیازهای انسان و ویژگیهای افراد خود شکوفا بخش عمده پژوهشهای او را تشکیل میدهد. ار مباحث مهم دیگر نظریه مازلو در انسان گرایی ویژگیهای شخصیت سالم ، اعتماد به نفس و رابطه آن با سلامت روانی ، فرانیازها یا انگیزههای متعالی ، تجارب اوج (حالت عرفان) ، حرمت زدایی ، آرمان شهر روانی ، وجدان را میتوان نام برد. کارل راجرز در تاریخ روان شناسی انسان گرا کوششهایی که راجرز در تشکیل و رهبری گروههای کوچک معمول میداشت و نیز تلاشهای او در زمینه آموزش و پرورش ، همگی به صورتی او را در عقایدی که در مورد روان شناسی انسان بدست آورده بود، تائید و تقویت میکردند و بر غنای باورهای روان شناختی وی میافزودند. راجرز طرز تفکر خود را مرهون محیط فرهنگی خویش میدانست که بر سنتهای یهودی مسیحی متکی بود. او با اعتمادی که به عقاید خویش داشت، آرزو میکرد گسترش جهانی پیدا کند و میکوشید نظریههای خود را برای افراد بیشتری توضیح دهد. تحقق خود ، توافق و عدم توافق ، انسان با کنش کامل ، توجه مثبت غیر مشروط ، درمان مبتنی بر مراجع محوری و … از مفاهیم نظریه انسان گرایانه راجرز هستند تاریخچه شناخت گرایی نگاه اجمالی ناگهان (یا چنین به نظر میآمد، هر چند از مدتها پیش به تدریج در حال ساخته شدن بود) روان شناسی آماده شد تا هوشیاری را باز یابد. در سال ۱۹۷۹ در مجله روان شناسی آمریکایی یا مجله رسمی از انجمن روان شناسی امریکا مقالهای با عنوان رفتار گرایی و ذهن به چاپ رسید که در واقع درخواستی برای بازگشت به درون نگری بود و این مطلب به دنبال سخنرانی رئیس انجمن روان شناسی آمریکا در سال ۱۹۷۶ بود که گفته بود روان شناسی در حال تغییرات و این تغییر مستلزم بازگشت به هوشیاری است. هنگامی که صاحب منصبی از انجمن روانشناسی امریکا و یک مجله معتبر این چنین باز و خوشبینانه درباره هوشیاری بحث میکنند. باید گمان کنیم که یک جنبش تازه یعنی انقلابی دیگر در روان شناسی در راه است. نفوذ پیشینیان بر روانشناسی شناختی وقتی که روان شناسی به صورت یک رشته علمی جداگانه در آمد توجه به آن بر هوشیاری باقی ماند. ویلهم رونت به دلیل تاکیدش بر فعالیت خلاق ذهن یکی از پیشروان روانشناسی شناختی است. ساخت گرایان و کارکرد گرایان با هوشیاری سروکار داشتند که یکی از آنها عناصر هوشیاری و دیگری کارکردهای آن را مطالعه کرد. رفتار گرایی یک تغییر بنیادی در روان شناسی ایجاد کرد بدین معنا که هوشیاری را تقریبا به مدت ۵۰ سال از این رشته بیرون راند. بازگشت به هوشیاری ، آغاز رسمی جنبش روان شناسی شناختی را میتوان در سالهای دهه ۱۹۵۰ ردیابی کرد. هر چند نشانههای آن در سالهای دهه ۱۹۳۰ به چشم میخورد. ای . آر . گاثری روان شناس رفتاگرا با اظهار تاسف در مور الگوی ماشینی روان شناسی اظهار داشت که روان شناسی باید محرک را به صورت امور ادراکی یا شناختی توصیف کنند. ای.سی. تولمن با رفتار گرایی هدفمندش موجب شد که اهمیت متغیرهای شناختی به مقدار زیاد شناخته شود. تاکد او بر استفاده از نقشه شناختی ، نسبت دادن هدف به حیوانات همگی در جهت کاهش رویکرد محرک – پاسخ در رفتار گرایی و افزایش علاقه نسبت به عوامل شناختی خدمت کرد. روان شناسی گشتالت با تاکید بر سازمان ، ساخت ، روابط ، نقش فعال آزمودنی و نقش مهمی که ادراک در یادگیری و حافظه ایفا میکند، بر جنبش شناختی نفوذ داشته است.یکی دیگر از پیش بینی کنندگان جنبش شناختی ژان پیاژه روان شناس سوئیسی است. نظریه او درباره رشد کودک بر حسب مراحل شناختی تدوین شده است. از سوی دیگر تاثیر روح زمان در حال تغییر در فیزیک را بر ظهور روان شناسی شناختی نباید از نظر دور داشت. رد کردن عینیت و ماشین گونه بودن موضوع علم و به رسمیت شناختن ذهنی بودن آن از طرف فیزیکدانان نقش حیاتی تجربه هشیار را در کسب دانش درباره جهان از نو احیا کرد. انقلاب در فیزیک دلیل نیرومندی برای پذیرش هوشیاری به عنوان بخش اساسی موضوع علم روانشناسی بود. اگر چه روان شناسی علمی حدود نیم قرن در برابر الگوی فیزیک نوین مقاومت کرد و با تلقی کردن خود به عنوان علم عینی رفتار به یک الگوی علمی منسوخ وفادار ماند اما سرانجام به روح زمان پاسخ داد و با پذیرش مجدد فرآیندهای شناختی شکل خود را به قدر کافی تعدیل کرد. تاسیس روانشناسی شناختی جرج میلر و اولریک نسیو هر چند رسما بنیانگذار روان شناسی شناختی محسوب نمیشوند، اما خدمات آنان در رشد روانشناسی شناختی زیاد حائز اهمیت است. میلر به کمک همکارش بروند یک مرکز پژوهشی در هاروارد برای مطالعه ذهن انسان تاسیس کرد. میلر و برونر برای مشخص کردن موضوع مطالعه خود کلمه شناخت را انتخاب کردند و مرکز مطالعات خود را مرز مطالعات شناختی نامگذاری کردند. اولریک نسیونیر در سال ۱۹۶۷ کتاب روانشناسی شناختی خود را منتشر کرد. کتابی که سهم عمدهای در رشد و تحکیم روانشناسی شناختی داشته است. به دنبال انتشار این کتاب نسیو لقب پدر روانشناسی شناختی را گرفت. وضع کنونی روان شناسی شناختی علاوه بر تاثیر این شاخه از روانشناسی در سایر مباحث ، عمدتا از مباحث دیگر نیز تاثیر پذیرفته است. بطوری که روانشناسی شناختی را تلفیقی از زبان شناسی ، مردم شناسی ، علوم رایانه ، هوش مصنوعی و علوم عصب شناختی میدانند تاریخچه ترسهای مرضی سوال ، تحقیق ، مطالعه و علتیابی در مورد بیماریهای روانی در همه مقاطع تاریخ به نوعی مورد توجه بوده است. در دوران باستان بیماریهای روانی را به «ارواح ، جن و شیطان» نسبت میدادند و برای بیرون راندن آنها از جادوگر استفاده میکردند. این در حالی است که اولین روشهای علمی برای درمان بیمارن روانی در یونان باستان به مورد اجرا گذاشته شد. تا اینکه با ظهور دوران وسطی دوباره اعتقاد به «جن و ارواح خبیثه» رواج یافت. این دوره با ظهور عصر رنسانس در اروپا از میان رفت و روح علمی دوباره دمیدن گرفت. از عصر رنسانس به بعد تحولات زیادی در حوضه روانشناسی مرضی رخ داد. اولین بیمارستان روانی تاسیس و رویکردهای «انسانگرایانه و اخلاقیتری» نسبت به بیماران روانی در پیش گرفته شد. بیماریهای روانی در عصر باستان بیماریهای روانی در یونان باستان بیماریهای روانی در قرون وسطی بیماریهای روانی در عصر رنسانس تاسیس اولین بیمارستانها روانی پنیل و نهضت انسان گرایانه آغاز نهضت بهداشت روانی یکی از کسانی که نقش مسلطی در ایجاد نظریه عضوی ایجاد کرد «امیل کراپلین» (Emil Kraepline) است. او علاوه بر تاکید براهمیت آسیب شناسی مغزی در بیماریهای روانی نیز کمک شایانی کرد. کراپلین گفت که همانند بیماریهای جسمی میتوانیم از بیماریهای روانی را که دارای نشانههای مرضی مشخصی هستند، در یک گروه طبقهبندی کنیم. او یک طرح طبقه بندی ارائه داد که اساس طبقه بندیهای جدید قرار گرفت. [ دوشنبه هشتم آذر 1389 ] [ 3:0 ] [ علیرضا ]
تست شخصیت سنجیاگر به اندازه کافی وقت دارید و می توانید فکرتان را متمرکز کنید ،این تست را انجام دهید. بهتر است موقع انجام این تست موقعیتهای گفته شده را تصور کنید و خود را در آن موقعیت قرار دهید. ابتدا با جنگل شروع می کنیم. تصور کنید که در یک جنگل هستید: جنگلی که در آن هستیدروشن می باشد یا تاریک است؟ الف) جنگل را در روز می بینم. آیا راهی در میان جنگل وجود دارد؟ الف) بله اکنون از شما می خواهیم که به میان جنگل بروید. فنجانی را در جنگل می بینید. چه شکلی است؟ الف) فنجان به نظر من با ارزش می آید. با فنجان چکار می کنید؟ الف) رهایش می کنم و از کنارش می گذرم. به پیاده روی در جنگل ادامه می دهید تا به آب می رسید. آبی که می بینید چه شکلی است؟ الف) گودالی است که آب باران در آن جمع شده است. آیا آبی که می بینید جریان دارد؟ الف) بله (تند) عمق آب چقدر است؟ الف) خیلی کم باید از آب عبور کنید. چگونه این کار را می کنید؟ الف) پیاده به آب می زنم یا شنا می کنم. به راهتان در جنگل ادامه می دهید که ناگهان با خرسی مواجه می شوید. چه نوع خرسی است؟ الف) یک خرس کوچولوی خوشگل خرس چکار می کند؟ الف) خرس متوجه من نشده است. شما باید بهمسیرتان ادامه دهید. با آن خرس چکار می کنید؟ الف) کار خاصی نمی کنم. خیلی کوچولو وخوشگل است و به فکر این هستم که آن را بغل کنم و همراه خود ببرم. به مسیرتان ادامه می دهید تا به ساحلی می رسید. چند نفر آدم در آنجا می بینید؟ الف) صدها و شاید هزاران نفر. فاصله شما از آنها چقدر است؟ الف) آنقدر نزدیکند که می توان با آنها صحبت کرد. جواب خود را در ادامه مطلب ببینید ادامه مطلب [ پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389 ] [ 11:3 ] [ علیرضا ]
آشنایی با اختلال چند شخصیتی
از هم گسیختگی شخصیتی یک فرایند ذهنی است که بر اثر آن ارتباط طبیعی میان افکار، خاطرات، احساسات، حرکات و هویت فردی از میان می رود. به واسطه ی این از هم گسیختگی، برخی از اطلاعات خاص که در حالت عادی می بایست در ارتباط با سایر اطلاعات موجود دیگر در مغز باشند، انسجام و اتصال خود را از دست می دهند. برخی از پژوهشگران بر این باورند که از هم گسیختگی بطور مستمر ادامه پیدا کرده و گسترش می یابد و ممکن است از خیال بافی های روزانه شروع شده و تا تجزیه ی کامل هویتی ادامه پیدا کند. با این وجود تفاوت شایان ذکری میان اختلال های کلی هویتی (DD) و اختلال شخصیتی متفاوتی که با نام (DID) شناخته می شود، وجود دارد.
[ پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389 ] [ 10:31 ] [ علیرضا ]
علائم بعدي به صورت بارزتري جلوه مي کند و آن زماني است که بيماري پيشرفت زيادي کرده است. از جمله علائم اوليه ابتلا به اين بيماري عبارتند از: 1- از دست دادن حافظه: يکي از شايع ترين علائم آلزايمر فراموش کردن چيزهايي است که در فاصله زماني نه چندان دور فرا گرفته ايد. در حاليکه فراموش کردن قرار ملاقات، نام يا شماره تلفن دوستان طبيعي است ، اما در افراد مبتلا به آلزايمر فراموشي بيشتر اتفاق مي افتد و بعد ها نيز با گذر زمان موارد فراموش شده را به خاطر نخواهند آورد. 2- مشکل در انجام امور زندگي و کارهاي روزانه: افراد مبتلا به آلزايمر به سختي مي توانند وظايف خود را بدون فکر کردن به خاطر بياورند. فراموش کردن شيوه طبخ غذا، تعمير لوازم منزل و يا بازي هاي ساده از جمله مشکلات اين افراد است. 3- مشکلات زباني: هر فردي ممکن است بعضي اوقات به سختي بتواند کلمات صحيح را پيدا کند. اما افراد مبتلا به آلزايمر اغلب مواقع کلمات ساده را فراموش مي کنند و يا واژه هاي غير معمولي را جايگزين مي کنند. 4- سردرگمي زماني و مکاني: فراموش کردن تاريخ روز و يا اينکه به سمت کجا در حال رفتن هستيد، تا حدودي نرمال است. اما افراد مبتلا به آلزايمر اغلب خيابان خودشان را گم مي کنند و فراموش مي کنند کجا هستند و يا چگونه به اين نقطه رسيده اند و يا اينکه چگونه به خانه باز گردند. 5- کاهش قوه قضاوت : هيچ کس در همه زمانها قضاوت درستي ندارد. اما افراد مبتلا به آلزايمر اغلب بدون در نظر گرفتن آب و هوا لباس مي پوشند. مثلا ممکن است در روزهاي گرم چندين بلوز روي هم بپوشند و يا برعکس. افراد مبتلا به آلزايمر قضاوت صحيحي راجع به پول ندارند و ممکن است مقدار زيادي پول به فروشنده بدهند و يا چيزهايي بخرند که اصلا به آن نيازي ندارند. 6- مشکل در تفکر انتزاعي: افراد مبتلا به آلزايمر اغلب به طور کلي شماره ها را فراموش مي کنند و يا نمي دانند که چه کاري بايد با آن انجام داد. 7- قرار دادن اشياء در جاي غلط: هرکس ممکن است به طور اتفاقي کليد يا کيف پول خود را در جاي غلط بگذارد. اما افراد مبتلا به آلزايمر اغلب چيزها را در جاي غلط مي گذارند . مثلا ممکن است اتو را در يخچال قرار دهند. 8- تغيير در رفتار و خلق و خو: افراد مبتلا به آلزايمر به سرعت تغيير خلق و خو مي دهند . مثلا ممکن است بدون هيچ دليل مشخص از حالت آرام به گريه و يا عصبانيت تغيير خلق دهند. 9- تغيير شخصيتي: شخصيت افراد در طول زندگي معمولا تا حدودي عوض مي شود. اما افراد مبتلا به آلزايمر به طور بارزي تغيير شخصيت مي دهند. مثلا ممکن است بدگمان، ترسو و يا وابسته به ساير افراد خانواده شوند. 10- از دست دادن قوه ابتکار و نوآوري: بعضي اوقات خستگي بابت کارهاي خانه، فعاليت هاي تجاري و يا مسئوليت هاي اجتماعي طبيعي است. اما افراد مبتلا به آلزايمر اغلب بسيار غير فعال هستند . ساعت هاي طولاني به تماشاي تلويزيون مي نشينند. بيش از حد طبيعي مي خوابند و هيچ تمايلي براي فعاليت ندارند [ سه شنبه یازدهم آبان 1389 ] [ 12:4 ] [ علیرضا ]
دید کلیبیماری آلزایمر 2 تا 5 درصد اشخاص مسن را دربر میگیرد و گاهی هم بر اشخاص جوانتر حمله میکند. به نظر میرسد که بیماری آلزایمر در اثر فاسد شدن سلولهای منطقه هیپو کامپ که معمولا مقدار زیادی استیل کولین تولید میکنند بوجود میآید. سلولهای مغزی یا نرونهایی که آسیب دیدهاند پلاکهایی جمع میکنند و به تعداد زیادی میمیرند. منطقه آسیب دیده مغز و استیل کولین در تشکیل خاطرات جدید وارد عمل میشوند به همین دلیل یکی از نشانههای اصلی بیماری آلزایمر عدم توانایی در تحکیم یک یادگیری تازه (مثل یادآوری آدرس تازه) و دشواری در جهتیابی است. اما خاطرات رویدادهای دور معمولا کمتر آسیب میبینند.علت بیماریتقریبا 10 درصد افراد بالای 60 سال ، زوال عقل دارند و حدود نیمی عقل دارند از آنها مبتلا به آلزایمر میباشند. آلزایمر نوعی بیماری ناهمگن از نظر ژنتیکی است که در تمام نژادها دیده میشود. 5 درصد بیماران دچار بیماری خانوادگی با تظاهر زود هنگام ، 15 - 25 درصد دچار بیماری خانوادگی با تظاهر دیررس ، 75 درصد مبتلا به بیماری تک گیر میباشند. 10 درصد موارد آلزایمر خانوادگی ، توارث اتوزومی غالب و بقیه چند عاملی را نشان میدهند.مهمترین یافتههای شناختی بیماری آلزایمر ، رسوب دو پروتئین رشتهای پپتید بتاآمیلویید تاو در مغز میباشند. پپتید بتاآمیلویید که از پروتئین رمز گردانی شده توسط یکی از ژنهای مستعد کننده به بیماری آلزایمر خانوادگی بوجود میآید، در پلاکهای آمیلویید یا پیری در فضای خارج سلولی مخ مبتلایان به آلزایمر یافت میشود. پلاکهای آمیلویید ، حاوی پروتئینهای دیگر علاوه بر بتاآمیلویید میباشند. از جمله آپولیپو پروتئین E که این هم توسط نوعی ژن مستعد کننده به آلزایمر (APOE) رمز گردانی میشود. اشکال هیپر فسفریله پروتئین تاو (Tau) ، کلافهای نورو فیبریلاری را تشکیل میدهند که برخلاف پلاکهای آمیلویید در داخل نورونهای آلزایمر یافت میشوند. تاو یک پروتئین مرتبط با میکرو توبولهاست که بطور وافری در نورونهای مغز بروز مییابد. این پروتئین ، تجمع و پایداری میکروتوبولها را که بر اثر فسفوریلاسیون کاهش مییابد، تقویت میکند. تشکیل کلافههای و نورو فیبریلازی تاو ظاهرا یکی از علل استحاله نورونی در بیماری آلزایمر است. علائم بیماریدر اکثر موارد ، بیماری آلزایمر در اشخاص مسن و در فاصله زمانی 8 تا 20 سال به تدریج رشد میکند. قربانی این بیماری ، ابتدا افت حافظه پیدا میکند و اغلب گم شدن حتی در خانه خود بیمار نیز پیش میآید. به مرور زمان ، بیمار جهتیابی خود را به شدت از دست میدهد، اشخاص و حتی اعضای خانواده خود را نمیشناسد، هیجانهای کودکانه نشان میدهد و از عهده نظافت خود و لباس پوشیدن بر نمیآید.پیشگیری مقدم بر درمانسالمندانی که از بیماری آلزایمر یا از اختلالهای حافظهای سبک رنج میبرند، میتوانند عادات خود را انطباق دهند. همه ما ، پیر و جوان میتوانیم یک دفترچه یادداشت و یک مداد در جیب خود یا در کنار تلفن داشته باشیم و پیامهای خود را خیلی راحت در آن بنویسیم. ما حتی میتوانیم یک تقویم به همراه داشته باشیم و رویدادهای پیشبینی شده ، حتی کارهای روزمره را در آن بنویسیم.اشخاصی که از افت حافظه رنج میبرند، میتوانند روی روزهایی که سپری میشود خط بکشند. میتوانند از داروهایی استفاده کنند که مقدار آنها برای هر روز از هفته و ماه مشخص شده است. برقراری نظم روزانه و کمک گرفتن از وسایل کمک حافظه بسیاری از سالمندانی را که توانایی تشکیل خاطرات تازه را ندارند از دشواریهای حاد نجات دهد. درمان
داروهاخیلی از داروهایی که برای مشکلات دیگر مورد استفاده قرار میگیرند میتوانند باعث گیجی یا خوابآلودگی شوند. این داروها را باید حتیالامکان قطع کرد. هماکنون داروهای زیاد دیگری تحت بررسی هستند. بعضی از آنها برای کنترل علایم آشفتگی مفید هستند. داروهای جدیدی که با نسخه پزشک تجویز میشوند ممکن است پیشرفت بیماری را در بعضی از بیماران به تأخیر اندازد.فعالیت و رژیم غذاییتا حدی که امکان دارد بیمار آلزایمری باید فعالیت خود را حفظ کند. با پیشرفت بیماری، نهایتا تمامی فعالیتها نیاز به نظارت خواهند داشت.رژیم غذایی عادی. نهایتاً بیمار برای غذا خوردن به کمک نیاز خواهد داشت. آیا این بیماری حالت ارثی هم دارد؟سن بالا ، سابقه خانوادگی ، جنس مونث بودن و سندرم داون ، مهمترین عوامل خطر ساز برای آلزایمر هستند. در جمعیتهای غربی ، خطر تجربی آلزایمر در سرتاسر عمر ، 5 درصد است. اگر بیماران ، خویشاوند درجه اولی داشته باشند که آلزایمر در او پس از 65 سالگی بروز کرده باشد، خطر نسبی ابتلای آنها 3 - 6 برابر ، افزایش مییابد. اگر بیماران خواهر یا برادری مبتلا به آلزایمر پیش از 60 سالگی و نیز یک والد مبتلا باشند، خطر نسبی آنها 7 - 9 برابر میشود.آزمایش آپولیپوپروتئین A نوعی آزمایش تشخیصی کمکی است و نباید برای پیش بینی آلزایمر در بیماران بیعلامت استفاده شود. مبتلایان به سندرم داون ، افزایش خطر ابتلا به آلزایمر را نشان میدهند. پس از 40 سالگی ، مبتلایان به سندرم داون ، همواره یافتههای آسیب شناختی عصبی آلزایمر را دارند و تقریبا 50 درصد آنها ، دچار افت شناختی میشوند. [ سه شنبه یازدهم آبان 1389 ] [ 12:0 ] [ علیرضا ]
در تست زیر تعیین کنید
در همین لحظه چه احساسی دارید؟! الف)1 امتیاز ب) 2 امتیاز ج) 3 امتیاز د) 4 امتیاز ه) 5 امتیاز سوال: 1) به خود مطمئن هستم؟ الف) بسیار زیاد ب) زیاد ج) تا حد متوسط د) کمی ه) هرگز 2) می توانم بر افکار خود تمرکز کنم؟ الف) بسیار زیاد ب) زیاد ج) تا حد متوسط د) کمی ه) هرگز 3) آرام هستم؟ الف) بسیار آرام ب) تا حدود زیادی آرام ج) تا حد متوسط د) کمی آرام ه) هرگز 4) عصبی هستم الف) هرگز ب) بسیار کم ج) تا حد متوسط د) خیلی ه) همیشه 5) ناراحت هستم الف) هرگز ب) بسیار کم ج) تا حد متوسط د) خیلی ه) همیشه 6) بدنم همواره مرطوب است؟ الف) هرگز ب) بسیار کم ج) تا حد متوسط د) خیلی ه) همیشه 7) نفسم منظم است الف) هرگز ب) بسیار کم ج) تا حد متوسط د) خیلی ه) همیشه 8) احساس تنش در معده دارم الف) هرگز ب) بسیار کم ج) تا حد متوسط د) خیلی ه) همیشه حالا امتیاز ها را با هم جمع کرده و روی امتیاز های پایین کلیک کنید؟! امتیاز بین 32 تا 50 شمابه اضطراب شدید مبتلا هستیدوبه طور حتم باید به روانشناس مراجعه کنید امتیاز بین 24 تا 32 اضطراب شما کمی بیش از حد طبیعی است باتوجه به شدت کم اختلال میتوانید با استفاده از کتابهای اضطراب آن را هم برطرف نمایید امتیاز کمتر از 24 نشانه افراد طبیعی را می رساند که اختلال اضطرابی ومشکل عمده ی ندارند [ جمعه سی ام مهر 1389 ] [ 12:49 ] [ علیرضا ]
آزمون آدمک ( گودیناف) سن اجرا: از 3 تا 13 سال آزمون ترسیم آدمک یکی از آسانترین ، عملی ترین وجهانی ترین آزمونهای تصویری است. این آزمون به وسیله عده زیادی کد گذاری شده است که مهمترین آنها کار خانم آمریکائی فلورانس گودینافFlorence Goodenoughاست که در سال 1920 در ایالت نیوجرسی آمریکا روی چهار هزار کودک آنرا آزمایش نمود .
در فرانسه نیز دکتر فایFay در این زمینه کار کرده است.
هدف:مهمترین هدف آزمون ، تعیین درجه هوشمندی سن عقلی و بهره هوشی کودک است . همچنین این آزمون را زمانی به کار می بریم که آزمونهای هوشی دیگر مقدور نیست و می خواهیم هر چه سریعتر درباره درجه هوشی کودک به نتیجه برسیم . علاوه بر این ، اطفالی که زبان نمی دانند و قادر به سخن گفتن نیستند بهترین ابزار سنجش این آزمون می باشند. دستور اجرا:اجرای آزمون ساده است . به کودک گفته می شود:" یک آدم ترسیم کن و هر چه می توانی آنرا زیبا و خوب بکِش " ، اضافه می نمائیم زمان این کار هر چقدر طول بکشد اشکالی ندارد. نکاتی که در عمل و ارزیابی باید رعایت کرد: 1. برای ترسیم بهتراست یک مداد سیاه یا یک خودکار راحت و روان دراختیار کودک بگذاریم . با مداد رنگی به دشواری می توان رسم کرد و اجزاء را تشخیص داد. 2. اگر نقاشی با مداد رنگی کشیده شود ، شرایط دیگری برای ارزیابی لازم است که باید رعایت شود. 3. کاغذ برای رسم نقاشی کودک باید حداقل 30 × 21 باشد. 4. اجازه بدهید کودک چند تصویر بکشد ، سپس بهترین و کاملترین را برای نمره گذاری انتخاب کنید. 5. اگر نتایج چند بار کشیدن آدمک با یکدیگر فرق داشت نشان ناراحتی های دیگری در کودک است که باید به متخصص مسائل روانی یا روان درمانی مراجعه کرد. روش نمره گذاری:الف: برای هر یک ازاجزا آدمک در صورتی که توسط کودک ترسیم شده باشد یک نمره منظور فرمائید. به شرح ذیل: 1. سر وجود داشته باشد . 2. پا کشیده شده باشد . 3. دست کشیده شده باشد .( یک یا هر دو دست) 4. بدن کشیده شده باشد . 5. طول بدن طویل تر ازعرض آن باشد. 6. شانه ها کشیده شده باشد. 7. بازوها و پاها به تنه چسبیده شده باشند. 8. پاها به تنه و دستها به تنه در نقاط واقعی خود چسبیده شده باشند. 9. گردن کشیده شده باشد. 10. دنباله گردن به سر و تنه مربوط باشد. 11. چشمها کشیده شده باشد. 12. بینی کشیده شده باشد. 13. دهان کشیده شده باشد. 14. دو لب دیده شود. 15. سوراخها یا حفره های بینی کشیده شده باشد. 16. موها کشیده شده باشد. ( جزئی ترین مقدار مو) 17. موها کامل کشیده شده باشد. 18. علامتی از لباس کشیده شده باشد. 19. دو قطعه لباس کشیده شده باشد. 20. تمام بدن پوشیده از لباس باشد. 21. چهار قطعه لباس مشخص باشد . ( کراوات ، کلاه ، جوراب ، کفش ، پیراهن ، کت و شلوار) 22. لباس رسمی یا یونیفورم باشد . ( یونیفورم مدرسه هم نمره می گیرد) 23. انگشتان کشیده شده باشد . ( هر اثری از انگشت کافی است) 24. تعداد انگشتان درست باشد . 25. شکل و قواره انگشتان درست باشد . 26. شست متمایز باشد. 27. دست متمایز ازانگشتان باز باشد. ( کف دست کشیده شده باشد.) 28. بازوها کشیده شده باشد . 29. زانو کشیده شده باشد . 30. تناسب سر نسبت به بدن مراعات شده باشد . 31. تناسب بازوها و دستها نسبت به بدن حفظ شده باشد. 32. پاهای متناسب ، کشیده شده باشد. 33. کف پا متناسب باشد. 34. پاها متمایل به بالا نباشند. 35. دستها و پاها دو بعدی کشیده شده باشند. 36. پاشنه کفش یا پاشنه پا کشیده شده باشد. 37. هماهنگی خطوط کلی حفظ شده باشد. ( دست نلرزیده باشد) 38. هماهنگی خطوط کلی و جزئی حفظ شده باشد. ( نقاشی دقیق باشد) 39. هماهنگی خطوط سر ( موها و دور سر به دقت کشیده شده باشد) 40. هماهنگی خطوط تنه حفظ شده باشد . 41. هماهنگی خطوط دستها و پاها حفظ شده باشد . 42. هماهنگی خطوط چهره حفظ شده باشد . 43. گوشها کشیده شده باشد . 44. تناسب گوشها حفظ شده باشد . 45. مردمک چشم کشیده شده باشد . 46. تناسب چشم حفظ شده باشد . 47. در تصاویر نیمرخ و تمام رخ ، چشم دارای حالت باشد. 48. چانه و پیشانی هر دو کشیده شده باشد . 49. برآمدگی شانه در تصویر نیمرخ معلوم باشد . 50. نیمرخ ناقص باشد . ( یعنی تنه و نیمرخ ناقص) 51. نیمرخ باشد . روش محاسبه:1. نمرات داده شده را باهم جمع کنید . ( مجموع از 51 بیشتر تجاوز نمی کند) 2. با استفاده از جدول مخصوص ( جدول شماره 1) نمره خام ، تبدیل به سن عقلی می شود . از رابطه زیر بهره هوشی کودک به دست می آید.
3. اگر نمره خام آزمونی بر فرض مثال 40 باشد در جدول تبدیل نمرات ، ( جدول شماره 1 ) نمره خام را پیدا کرده و سن عقلی کودک را که 13 می باشد، استخراج می کنیم. ( این نمره سن عقلی کودک است) سپس 13 ( که سن عقلی کودک است) را در عدد 12 ( ماه) ضرب می کنیم. ( هر سال 12 ماه دارد) سپس سن تقویمی آزمونی را محاسبه می کنیم . اگر آزمودنی به عنوان مثال 10 سال و 3 ماه داشته باشد 10 را ضربدر 12( هر سال 12 ماه دارد) بعلاوه 3 ( ماه) می کنیم نمره بدست آمده سن تقویمی کودک می باشد. حاصلضرب صورت و مخرج را بر هم تقسیم کرده وضربدر 100 کرده و بهره هوشی آزمودنی بدست می آید. بدین صورت: IQ = 13 * 12 * 100 = 126 3+12*10 4. سپس نمره به دست آمده را در طبقه بندی هوشی ( جدول شماره 2) پیدا کنید ، بهره هوشی کودک مشخص می گردد. " جدول تبدیل نمرات خام به سن عقلی "جدول شماره 1
" جدول شماره 2 "
[ پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389 ] [ 16:56 ] [ علیرضا ]
اختلال فراگیر رشد، عبارتی است که در حال حاضر برای اشاره به مشکلات روان شناختی شدید که در طفولیت ظاهر میشود، بکار میرود. اختلالات فراگیر رشد، در بردارنده آشفتگی شدید در رشد شناختی ، اجتماعی ، رفتاری و هیجانی کودک است که عوارض گستردهای بر روی فرایند رشد دارد. یکی از این اختلالات، اوتیسم، در قلمروهای پژوهشی و بالینی، به وضوح برجسته شده است. اوتیسم، کیفیات اصلی انسانی را متاثر میسازد، یعنی معاشرت بین فردی و رابطه پیچیده را مختل میسازد. کودکان مبتلا به اوتیسم، تقایص شدید در روابط و تبدیل اجتماعی، بازی بین فردی و ارتباط ظاهر میسازند. یک نمونه از اوتیسم نادیا در سن 6 سالگی یک خروس ترسیم کرد. نقاشی او پیچیده و به میزان قابل توجهی دقیق بود. نادیا دارای استعدادهای خاصی بود، اما صحبت نمیکرد. ترجیح میداد تنها باشد، در اطاقش به طرز غیر قابل انعطافی به نظم و ترتیب اشیا اهمیت میداد. و بدون پاسخگویی به دیگران ، ساعتها در اطاق مینشست. نادیا به عنوان اوتیستیک تشخیص داده شده بود. اختلال اوتیسم که یک اختلال فراگیر رشد است، عبارت است از فقدان پاسخگویی به دیگران و تاخیر شدید در رشد زبان. این مشکل قبل از 36 ماهگی شروع میشود. جالب اما تاسف برانگیز است یادآور شویم که زمانی که درمان او در زمینه ارتقا روابط با دیگران موثر واقع شد، استعدادهای هنریاش کاهش یافت. علل ایجاد نظریه بتلهایم (Bettlheim) از لحاظ تاریخی برای بیش از یک دهه نفوذ خود را حفظ کرده بود. در خلال دهههای 1950 و 1960 نظریه روانتحلیلی رواج داشت. او اعتقاد داشت، هنگامی که کودک با یک دنیای غیر پاسخگو که مخرب است، روبهرو میشود، از آن رو از مردم کناره میگیرد. بنابراین در این نظریه اقدامات مشخص مراتب (یعنی مادر) در پیدایش اوتیسم ، مقصد قلمداد میشود. به عبارتی ، والد سرد و بیمحبت ، باعث اوتیسم میشود. اما نظریه بتلهایم دیگر قابل قبول به نظر نمیرسد و تسلط خود را از دست داده است. علاقه فزاینده به نظریههای رفتاری و زیست شناختی و فقدان شواهد علمی مورد نیاز برای تائید این نظریه ، تا حد زیادی در منسوخ شدن آن نقش داشته است. یک تبیین دیگر ، توسط فرستر (1961) پیشنهاد شد. این نظریه رفتاری نیز مورد حمایت تجربی قرار نگرفت. گر چه رویکرد رفتاری تاثیر مطلوبی بر روی درمان اختلال اوتیسم داشته است. با توجه به مطالعات سال 1976 نتیجه گرفتند که شاهد قوی وجود ندارد که حاکی از نقش وراثت در ایجاد اوتیسم باشد. آنان گفتهاند خواهر و برادران معدودی مبتلا میشوند و موارد اوتیسم ، بروز بالاتر در میان اعضای خانواده را پیشبینی نمیکند. پژوهشگران دیگر ، بحث کردهاند که اندک بودن اوتیسم در بین افراد جامعه و این حقیقت که اشخاص اوتیستیک بعید است اولاد داشته باشند، ممکن است میزان پایین آن در میان اقوام و بستگان را توجیه کند. اخیرا در باورهای پژوهشگران این حوزه ، تغییراتی ایجاد شده است. این احتمال نیز وجود دارد که عوامل زیست شناختی دیگری در اختلال اوتیسم سهم داشته باشند. در یک مطالعه افراد اوتیستیک ، کاهش فعالیت مغز به عنوان یک عامل موثر شناخته شد. در مطالعه دیگری ، معلوم شد که اشخاص مبتلا به اوتیسم ، مغزشان اندکی بزرگتر و سنگینتر است و سلولهای عصبی آنها از لحاظ رشدی نارس است. این تفاوتهای تشریحی با انقطاع رشد که قبل از 30 هفتگی زندگی جنینی رخ میدهد، همخوانی دارد. برخی از خصوصیت کارکرد مغز از اوتیسم تاثیر نمیپذیرند. اما با وجود این ، اختلال در بردارنده ناکارآمدی مغز است که با تبیینهای زیست شناختی همخوانی دارد. بخش اندکی از موارد اوتیستیک ، از بیماریهای گوناگون نظیر سرخچه مادرزادی ، توبراسکلروزیس ، و نوروفیبرماتوزیس ناشی میشوند. کودکان مبتلا به سرخچه مادرزادی قبل از تولد به سرخچه مبتلا می شوند و در نتیجه عفونت ، با انواعی از بدریختی ، کری ، کوری و ناهنجاریهای سلسله اعصاب مرکزی و نیز حملات و عقب ماندگی به دنیا میآیند. در دهه 1970 گزارش شد که 13- 8 درصد کودکان مبتلا به سرخچه ، اوتیسیتیک بودند. این احتمال وجود دارد که آسیب قبل از تولد یا گسیختگی در رشد ، در علت اوتیسم سهیم باشد. معلوم شده است که اشخاص اوتیستیک ، شواهدی از اختلال سلسله اعصاب مرکزی و نشانههای ناهنجاریهای نورولوژیک ظاهر میسازند. اخیرا پژوهشگران به کاهش فعالیت فعالیت نیمکره چپ مغز مبتلایان به اوتیسم پی بردهاند، منطقهای از مغز که برای برقراری ارتباط اهمیت دارد. توافق و اجماع پژوهشگران درباره اوتیسم این است که این اختلال تا حدی زیادی یک اختلال شناختی و اجتماعی است که علل زیست شناختی متعددی دارد و در زمانی بین لقاح و تولد ایجاد میشود. اکثریت عمدهای از موارد اوتیسم علت طبی قابل تشخیص ندارند و فقط در 10 - 5 درصد موارد علت معینی را میتوان تشخیص داد. با این وجود به نظر میرسد کودکان اوتیسیتیک با ساختار بیولوژیک متفاوت به دنیا میآیند. اما عوامل محیطی پیشروی و پیش آگهی بعدی این اختلال را متاثر میسازند. علایم اوتیسم کودکان مبتلا به اوتیسم در معاشرت بین فردی و روابط پیچیده ، نقایص شدید نشان میدهند. کانر (1943) ، اولین کسی بود که اوتیسم را توضیح داد. طبق نظر کانر ، خصوصیت برجسته و اساس اوتیسم ، عبارت است از ناتوانی فرو در برقراری ارتباط با دیگران و موقعیتها که از اوائل زندگی شروع میشود. برخی علائم اولیه اختلال اوتیستیک ، توسط بوردن و الن دایک (1992) شرح داده شده است. در نوزادان به نظر میرسد با نوزادان دیگر متفاوت باشند. ظاهرا نیازی به مادر نشان نمیدهند. برای او تفاوتی نمیکند که در آغوش گرفته شود یا نه ، قوام عضلانی ضعیف و سستی دارند و کم گریه میکنند، اما ممکن است شدیدا تحریک پذیر باشند. در 6 ماه اول زندگی ، نمیتوانند به مادر توجه کنند ، چیزی را طلب نمیکنند. لبخند نمیزنند یا در این رابطه تاخیر دارند. به اسباببازیها علاقه ندارند. در 6 ماه دوم ، علاقهای به بازیهای اجتماعی نشان نمیدهند. سرد و بیروح هستند، ارتباط کلامی یا غیر کلامی ظاهر نمیسازند و در مقابل تحریک ، کم فعال یا بیش فعال هستند. والدین کودکان اوتیستیک ، غالبا اولین کسانی هستند که ناپاسخگویی اجتماعی کودکانشان را متوجه میشوند. کودک اوتیستیک ، جهان را ذاتا خطرناک و مهلک تلقی میکند. همچنین این کودکان میل وسواسی به یکنواخت بودن محیط ، رفتارهای خود تحریکی نظیر تکان خوردن نوسانی ، دور خود چرخیدن و بهمزدن دستها ، رفتارهای خود ویرانگرانه نظیر کوبیدن سر به دیوار کوبیدن دست به دیوار ، و گاز گرفتن خود ، فقدان تماس چشمی و مجذوب اشیا بیجان شدن را از خود نشان میدهند. ملاکهای تشخیص اوتیسم اگر کودک حداقل 6 ماده از مواد زیر را نشان دهد ، تشخیص اوتیسم را دریافت میدارد. حداقل دو تای آن از طبقه اول ، یکی از هر یک از طبقات دوم و سوم شروع باید قبل از سه سالگی باشد. طبقه اول: نقص کمی در تبادل اجتماعی ناتوانی در برقراری ارتباط با همسالان متناسب با سطح رشد فقدان جستجوی خودانگیز لذت ، علاقه یا پیشرفت با دیگران فقدان مقابله به مثل یا هیجانی طبقه دوم: نقص کمی در برقراری ارتباط تاخیر یا فقدان رشد زبان گفتاری نقص قابل توجه در شروع یا حفظ مکالمه یا دیگران ، در افرادی که از سطح گفتاری کافی برخوردارند. استفاده کلیشهای و تکراری از زبان یا زبان ویژه فقدان بازی خود انگیخته یا بازی ابتکاری اجتماعی متناسب با سطح سن. طبقه سوم: الگوی رفتار ، علائق و فعالیتهای محدود ، تکراری و کلیشهای مشغولیت با یک یا چند الگوی کلیشهای و محدود که یا از لحاظ شدت یا از لحاظ کانون غیر عادی است. چسبیدن ظاهرا اجباری به تشریفات یا کارهای غیر موثر و ناکار آمد اطوارهای حرکتی کلیشهای و تکراری مثل بازی با دست یا انگشت ، حرکات بدنی غیر عادی. اشتغال ذهنی و مشغولیت پایدار با قسمتهایی از اشیا چند نکته اساسی در مورد کودکان اوتیستیک به نظر می رسد کودکان اوتیستیک قادر نیستند در هر زمان به بیش از یک نکته راهنما (خصوصیت محرک) توجه کنند. آنچه که وضع را بدتر می کند این است که آنها ممکن است به محرکهایی غیر عادی و غالبا نامربوط توجه کنند. مثلا درمانگر یک تصویر به کودک میدهد تا آن را نگاه کرد و نام آن شکل را که توسط درمانگر گفته میشود، تکرار کند. ولی کودک اوتیستیک به جای توجه به تصویر و تکرار نام آن ، کاغذ را گرفته و لمس میکند. این الگوی توجه ، توانائی آنان در برقراری ارتباط و تعامل با محیط اجتماعی و فیزیکی را با مانع مواجه میسازد. پردازش و انسجام اطلاعات نیز به عنوان مشکلی برای کودکان اوتیستیک وجود دارد. یعنی در تبدیل یا اداره کردن اطلاعات در ذهن خود مشکل دارند. کودکان اوتیستیک ، در درک حالات ذهنی خود و دیگران نقص دارند. نظریه ذهن (theory of mind) ، به عنوان توانائی در نظر گرفتن افراد بر حسب حالات درونی ذهنی نظیر عقاید ، مقاصد و هیجانات توضیح داده شده است و به درک محیط اجتماعی و توانائی مشغول شدن به رفتار اجتماعی شایسته گفته میشود. بعضی از کودکان اوتیستیک ضریب هوشی عادی دارند، برخی توانائی ذهنی قابل توجهی نشان میدهند. اما اکثریت آنها نقایص هوشی در محدوده عقب ماندگی ظاهر میسازند. سیر بیماری گرچه بعضی از افراد مبتلا به اوتیسم بهبودی نشان میدهند، اکثریت کودکان اوتیستیک با نقایص شدید به بزرگسالی وارد میشوند و نمیتوانند کاملا از خود مراقبت کنند. در غیاب مداخله به موقع و شدید ، فقط یک تا دو درصد افراد اوتیستیک تا مرحلهای رشد میکنند که تفاوتی بین آنها و کودکانی که اوتیستیک تشخیص داده نمیشوند. وجود ندارد. حدود 10 درصد ، به کارکرد کافی در حیطههای زبان و اجتماعی دست مییابند، در حالی که 20 درصد علیرغم نقص قابل توجه ، نظیر فقر گفتار تا حدودی در مدرسه و از لحاظ اجتماعی پیشرفت میکنند. حدود 70 درصد پیشرفت محدود نشان میدهند و نقایص عمده در آنها دوام مییابد. شاخصهای بهبودی در بیماران اوتیستیک چه چیزی پیش بینی میکند که چه کسی تا حدودی بهتر میشود و چه کسی بهتر نمیشود؟ مهارتهای زبانی و نمرات ضریب هوش غالبا بهترین شاخصهای پیش آگهی به شمار میروند. توسعه به موقع زبان و نمرات ضریب هوشی خوب ، حاکی از پیش آگهی بهتر است. گفتار مفید فقط در حدود 50 درصد از اشخاص اوتیستیک توسعه مییابد. در خلال نوجوانی ، مشکلات رفتاری و هیجانی ظاهر میشوند. پرخاشگری ، رفتار مقابلهای و قشقرق ممکن است مشاهده شود و کاملا برای والدین پریشان کننده باشد. تخمینها حاکی از آن است که تقریبا 75% کودکان اوتیستیک ، در محدوده عقب ماندگی متوسط قرار میگیرند و 25% تا بزرگسالی به حملات تشنجی مبتلا میشوند. [ سه شنبه بیستم مهر 1389 ] [ 21:25 ] [ علیرضا ]
1 - مهمترين وظيفه خانواده به رسميت شناختن بيماري در عضو خانواده است. متأسفانه خيلي از خانواده ها وجود بيماري رواني را در فرزند، همسر، يا والدين خود انكار مي كنند. براي نمونه مي گويند: پسر ما بيمار نيست، كارهايي که مي كند دست خودش است و اگر بخواهد مي تواند جور ديگري رفتار كند. اما خانواده نمي دانند كه بيمار بيش از همه از وضعيت خويش رنج مي برد و بدون كمك حرفه اي روان پزشك قادر به تغيير رفتار خود نيست و توقع بي جاي بستگان بر مشكل او مي افزايد. 2 - دومين وظيفه خانواده، حفظ آرامش در محيط خانه و پرهيز از خرده گيري ها و سرزنش هاي ناموجه نسبت به بيمار است. براي نمونه، سرزنش يك دختر جوان مبتلا به اسكيزوفرنيک كه چرا نمره هايت مانند گذشته درخشان نيست، موجب افزايش ديد منفي او نسبت به خود و احساس بي ارزشي در وي مي شود و رنج او را بيشتر مي كند. انتقاد از يك بيمار اسكيزوفرنيك كه چرا در كنكور دانشگاه قبول نمي شوي يا چرا به دنبال يك كار پردرآمد نمي روي؟ بر پريشاني او مي افزايد و موجب تشديد نشانه ها و عود بيماري و طولاني شدن دوره درمان مي گردد. 3 - سومين وظيفه افراد خانواده، همكاري در درمان بيمار است، چه درمان هاي دارويي و چه درمان هاي رواني- اجتماعي. براي نمونه بايد مراقب مصرف دارو توسط بيمار باشند و از اظهار نظرهاي نامربوط راجع به دارو و درمان كه شبيه دوستي خاله خرسه است بپرهيزند. براي نمونه : اگر دارو نخوري بهتر است! يا تو كه حالت خوب شده، چرا باز هم دارو مصرف مي کني؟ يا : مصرف دارو خطرناك است، همسايه ما كه داروي اعصاب مي خورد چند وقت پيش يك ماشين به او زد و مُرد. اعضاي خانواده بايد بدانند تجويز، كاهش يا قطع داروي اعصاب فقط در صلاحيت روان پزشك است. چه بسيار خانواده ها كه با توصيه هاي نابجا موجب طولاني شدن بيماري يا تشديد آن يا بروز عوارض برگشت ناپذير بيماري مانند خودكشي فرد بيمار شده اند. گاهي اوقات خانواده بيمار اسكيزوفرنيك كه پس از قطع سرخود داروها با برگشت نشانه هاي بيماري روبرو شده اند و به پزشک مراجعه مي كنند و اظهار مي دارند که ما نمي خواستيم داروي بيمارمان را قطع كنيم اما زماني كه او را براي دررفتگي مچ پايش نزد دكتر ارتوپد برده بوديم، دكتر وقتي فهميد داروي اعصاب مي خورد به او گفت به جاي دارو خوردن بهتر است ورزش كني تا اعصابت قوي شود، بيمار ما هم ديگر دارو نخورد تا حالش بد شد. البته نمي توان به طور قطع صحت گفته هاي خانواده هاي بيماران را كه متأسفانه مكرر هم شنيده مي شود تأييد کرد، زيرا قاعدتاً پزشكان تخصص هاي ديگر هم لااقل آن اندازه دوره بيماري هاي رواني را گذرانده اند كه چنين توصيه هاي خطرناكي به عمل نياورند. به هر حال اگر هم پزشكي خارج از محدوده تخصصي خود چنين اظهارنظري كند بهتر است بيمار و خانواده او پرسش هاي خود را با روان پزشك معالج مطرح كنند. 4 - چهارمين وظيفه خانواده آن است كه با نوع بيماري و نشانه هاي بيماري مريض شان آشنا باشند و وضعيت او را هميشه زير نظر بگيرند و در صورت برگشت نشانه ها بي درنگ با پزشك تماس حاصل كنند. 5 - و سرانجام توصيه عملي براي خانواده هايي كه بيمار اسكيزوفرنيك دارند اين است كه با شناسايي يكديگر در محله خود گروه هاي خودياري تشكيل دهند تا با استفاده از تجربيات و امكانات يكديگر بتوانند در توانبخشي بيماران خود نقش مثبت و سازنده ايفا كنند. انجمن حمايت از بيماران اسكيزوفرنيك مي تواند در اين مورد به بيماران و خانواده هاي آنان راهنمايي و مشاوره ارائه دهد. [ پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389 ] [ 14:46 ] [ علیرضا ]
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||